value1

دارویی که می تواند موجب توربوشارژ مغز شود


دانشمندان هورمونی در بدن پیدا کرده‌اند که به‌شدت موجب تقویت عملکرد مغز می‌شود و نیز قادر است با بیماری آلزایمر مبارزه کند.

دکتر دنا دوبال در سال ۲۰۱۱ به استخدام دانشگاه کالیفرنیا درآمد. او که یک استاد عصب‌شناس بود، آزمایشگاه جدیدی را با یک هدف اصلی راه‌اندازی کرد: برای درک یک هورمون اسرارآمیز که ﻫﻮرﻣـﻮن ﮐﻠﻮﺗـﻮ نامیده می‌شود. دکتر دوبال کنجکاو بود که آیا این هورمون ممکن است کلید یافتن درمان‌های موثری برای زوال عقل و دیگر اختلالات پیر شدن مغز باشد؟ چیزی که دانشمندان در آن زمان درمورد هورمون کلوتو می‌دانستند، موجب شده بود که مسحور آن شوند. برای مثال، طول عمر موش‌هایی که ﻫﻮرﻣـﻮن ﮐﻠﻮﺗـﻮی اضافی تولید می‌کردند، ۳۰ درصد افزایش یافت. دوبال برای مشاهده‌ی تأثیر این هورمون بر چگونگی یادگیری و یادآوری موش‌ها، آزمایش‌هایی راه‌اندازی کرد.

نتایج شگفت‌آور بود. او و همکارانش در یک پژوهش دریافتند که کلوتوی اضافه از کاهش زوال شناختی در موش‌هایی که دارای علایم بیماری آلزایمر بودند، ممانعت می‌کرد. دکتر دوبال گفت:

تفکر آن‌ها از هر روشی که ما ‌می‌توانستیم آن را اندازه‌گیری کنیم، حفظ شده بود.

دوبال و همکارانش همچنین موش‌های سالم را درجهت تولید کلوتوی اضافی پرورش دادند. این موش‌ها در زمینه‌ی یادگیری مسیرهای مارپیچ و دیگر آزمایش‌های شناختی نسبت‌به همتایان خود، عملکرد بهتری داشتند. کلوتو نه‌تنها از مغز آن‌ها محافظت می‌کرد، بلکه موجب تقویت عملکرد مغز نیز می‌شد. در مطالعاتی که روی موش‌های دیگر تکرار شد نیز همین نتایج به‌دست آمد. دکتر دوبال در یادآوری خاطراتش می‌گوید:

نمی‌توانستم باور کنم؛ آیا این نتایج حقیقت داشت یا ناشی از خطای آزمایش بود؟ اما اکنون می‌دانم که وجود دارد. این هورمون حتی در موش‌های جوان موجب تقویت عملکرد شناختی می‌شود و حتی موجب می‌شود آن‌ها باهوش‌تر شوند.

پنج سال از زمانی‌که دکتر دوبال و همکارانش آغاز به انتشار این نتایج فوق‌العاده کردند، گذشته است. دیگر پژوهشگران نیز یافته‌های وسوسه‌انگیزی ارائه کرده‌اند که نشان می‌دهد هورمون کلوتو ممکن است دربرابر دیگر اختلالات عصبی شامل اسکلروز چندگانه (MS) و بیماری پارکینسون حفاظت‌کننده باشد. اکنون دکتر دوبال و دیگر پژوهشگران درحال تلاش برای طراحی درمان‌های مبتنی بر این نتایج هستند. آن‌ها امیدوارند که یا با تزریق کلوتو به داخل بدن یا ازطریق تحریک مغز برای تولید مقدار بیشتری از این هورمون، بیماری‌هایی مانند آلزایمر را درمان کنند.

مغز

پژوهشگرانی که درحال توسعه‌ی این درمان‌ها هستند، می‌دانند این روش‌ها ممکن است با شکست رو‌به‌رو شوند. دیگر متخصصان هورمون کلوتو نیز فکر می‌کنند هنوز جای کار بسیار زیادی وجود دارد تا متوجه شوند کلوتو چگونه روی مغز اثر می‌گذارد. گوئندلین دی‌کینگ، عصب‌شناسی از دانشگاه آلاباما در بیرمنگام می‌گوید:

اینجا یک تاثیر بسیار مهم وجود دارد ولی نمی‌توانیم علت آن را توضیح دهیم. ما در همین نقطه گیر کرده‌ایم.

اما چه اتفاقی می‌افتد اگر این گره باز شود؟ اگر واقعا دارویی طراحی شود که موجب تقویت عملکرد شناختی مغز شود؟ اریک جونگست، مدیر مرکز اخلاق زیستی دانشگاه کارولینای شمالی مدت‌ها است درمورد این موضوع فکر می‌کند. او می‌گوید:

ما عادت داریم درمورد داروهایی که موجب تقویت عملکرد می‌شوند (مانند داروهای دوپینگ)، به‌عنوان داروهای بد فکر کنیم. جامعه‌ی علمی و عمومی ما خطی بین این نوع داروها و دیگر داروها ترسیم می‌کند.

اما وقتی به کلوتو می‌رسیم، ممکن است دیگر نتوانیم چنین خطی ترسیم کنیم. در تئوری، چنین دارویی ممکن است هم روشی برای پیشگیری از بیماری‌های مغز و هم روشی برای تقویت عملکرد آن در افراد طبیعی باشد.

موش

در سال ۱۹۹۱، یک متخصص قلب ژاپنی به نام دکتر ماکاتو کورو‌او آغاز به مطالعه‌ی فشار خون بالا کرد. او DNA خاصی را وارد جنین‌های موش کرد؛ با این امید که جوندگانی تولید کند که دچار فشار خون بالا باشند. به‌نظر می‌رسید برخی از موش‌های او به‌سرعت پیر می‌شدند. دکتر کورو او گفت:

موش‌ها معمولا دو سال زندگی می‌کنند اما موش‌های تغییریافته پس از دو سه ماه می‌مردند.

دکتر کورواو حدس می‌زد که به‌طور تصادفی موجب غیرفعال شدن ژنی شده که با طول عمر ارتباط داشته است. وقتی موش‌ها را کالبدشکافی کرد، از مشاهده‌ی میزان ضعف عضلات، شکنندگی استخوان‌ها و آترواسکلروزیس در  آن‌ها دچار شگفتی شد. او گفت: «این شبیه پیر شدن سریع است.»

مغز

او برای یافتن ژن مذکور، پژوهش‌هایی انجام داد. او و همکارانش درنهایت ژن را پیدا کردند و نام آن را به افتخار یکی از الهه‌ها‌ی اساطیر یونانی، کلوتو (Klotho) نامیدند. طبق اسطوره‌ها، وظیفه‌ی الهه‌ی کلوتو، بافتن ریسمان زندگی هر فرد بود. به‌گفته‌ی پژوهشگران، هورمون کلوتو در برخی از اندام‌ها ازجمله مغز تولید می‌شود. آن‌ها با بررسی موش‌هایی که فاقد هورمون کلوتو بودند، متوجه شدند که عملکرد شناختی آن‌ها بسیار سریع‌تر از جانوران عادی تخریب می‌شد. این نتایج عظیم موجب شد که پژوهشگران آزمایش‌های خود را معکوس کنند. این‌بار به‌جای پرورش موش‌های بدون کلوتو، آن‌ها سویه‌ای از موش تولید کردند که میزان تولید هورمون مذکور در آن‌ها دوبرابر حد طبیعی بود. دانشمندان در سال ۲۰۰۵ گزارش کردند که دارا بودن کلوتوی اضافی موجب شد موش‌ها زندگی طولانی‌تری داشته باشند.

دکتر دوبال کنجکاو بود که آیا کلوتوی اضافی ممکن است در سنین بالا موجب حفظ انعطاف‌پذیری مغز  شود. او برای مطالعه‌ی اثر این هورمون روی بیماری آلزایمر با دکتر کورو‌او و پژوهشگران دیگر همکاری کرد. آن‌ها کار خود را با موش‌هایی آغاز کردند که دچار برخی از علائم آلزایمر بودند. در مغز آن‌ها نیز همچون مغز انسان‌های مبتلا به آلزایمر، توده‌های پروتئینی تشکیل می‌شد و عملکرد شناختی آن‌ها به‌سرعت رو به زوال می‌رفت. دکتر دوبال و همکارانش این موش‌ها را با موش‌های تقویت‌شده با کلوتو تلاقی دادند. وقتی فرزندان آن‌ها بزرگ شدند، در مغز آن‌ها نیز همانند اجدادشان توده‌های پروتئینی تشکیل شد. اما آن‌ها ازلحاظ یادگیری و حافظه مانند موش‌های سالم عمل می‌کردند. وقتی پژوهشگران موش‌های سالم را برای تولید مقدار اضافی کلوتو پرورش دادند، تیجه‌ی قابل‌توجه‌تری به‌دست آوردند. موش‌های حاصل نه‌تنها ازلحاظ عملکرد مغزی انعطاف‌پذیر بودند بلکه حتی در آزمایش‌های یادگیری بهتر از حالت طبیعی عمل کردند.

مغز

دانشمندان نمی‌توانند این نوع از آزمایش‌ها را روی انسان‌ها انجام دهند تا ببینند که آیا هورمون مورد مطالعه در انسان‌ها هم همان اثر را دارد یا نه. اما طبیعت آزمایش خود را انجام داده است. برخی از افراد دارای یک واریانت ژنتیکی هستند که موجب می‌شود نسبت‌به میانگین، سطوح بالاتری از هورمون کلوتو تولید کنند. دکتر دوبال و همکارانش گروهی از افراد سالخورده‌ی سالم را شناسایی کردند که این واریانت ژنی را داشتند و عملکرد شناختی آن‌ها را مورد آزمایش قرار دادند. آن‌ها درمقایسه با افرادی که دارای سطح میانگین کلوتو بودند، عملکرد بهتری داشتند. دوبال می‌گوید:

مقاله های مرتبط :

ظاهرا اینطور نبود که آن‌ها دچار زوال شناختی نشوند بلکه آن‌ها فقط از نقطه‌ی بالاتری شروع می‌کردند.

در سال ۲۰۱۹، دکتر دوبال و همکارانش مطالعه‌ای را منتشر کردند که نشان می‌داد کلوتو در برخی از افراد نقش حفاظتی دربرابر بیماری آلزایمر دارد. یکی از بزرگ‌ترین عوامل خطرساز بیماری آلزایمر یک واریانت ژنتیکی است که APOE e4 نام دارد. به ارث بردن دو نسخه از ژن مذکور می‌تواند خطر ابتلا به آلزایمر را ۸ برابر افزایش دهد.

دکتر دوبال و همکارانش متوجه شدند بسیاری از افرادی که دارای APOE e4 هستند، حتی اگر علائم ابتلا به آلزایمر را نشان ندهند، ولی در مسیر ابتلا به بیماری آلزایمر قرار دارند. آن‌ها دارای نشانگرهایی هستند که نشان‌دهنده‌ی تجمع پروتئین‌ در مغز آن‌ها است. دکتر دوبال و همکارانش در ادامه‌ی کار، به افرادی که هم دارای ژن APOE e4 و هم مقدار اضافی از هورمون کلوتو بودند، توجه کردند. در مغز این افراد تجمع اضافی از پروتئین‌های مرتبط با آلزایمر وجود نداشت. دکتر دوبال حدس می‌زند که احتمالا در این افراد، کلوتو موجب کاهش اثرات APOE e4 می‌شود. شاید مغز آن‌ها ازلحاظ زیست‌شناسی جوا‌ن‌تر باشد.

گروه‌های پژوهشی دیگری نیز نتایج امیدوارکننده‌ای در انسان‌ها پیدا کرده‌اند اما تمام مطالعات مذکور، ازجمله مطالعه‌ی دکتر دوبال کوچک بوده‌اند. با این وجود، ترکیب نتایج حاصل از انسان‌ و موش موجب شده است که برخی از پژوهشگران کلوتو بخواهند دانش خود را به یک درمان تبدیل کنند.

کریسپر

در سال ۲۰۱۵، کارملا آبراهام، یکی از همکاران دکتر دوبال از دانشگاه بوستون تصمیم گرفت شرکتی راه‌اندازی کند. او و همکارانش نام این شرکت را «شرکت دارویی کلوژن» نامیدند. او براساس پژوهش‌های ۱۵ ساله‌اش، استدلال کرد که افزایش سطوح کلوتو در مغز ممکن است از افراد دربرابر اختلالات تخریب عصبی محافظت کند. شرکت کلوژن تکنیک‌های جدید مختلفی برای دستکاری این هورمون توسعه داده است. او در یکی از خطوط آزمایش از تکنیک ویرایش ژنی کریسپر برای تغییر DNA نورون‌های انسانی استفاده کرد. این سلول‌های مهندسی‌شده مقدار بیشتری کلوتو تولید می‌کردند. کلوژن همچنین در حال آزمایش ترکیباتی بوده است که می‌توانند موجب افزایش تولید کلوتو شود. دکتر آبراهام گفت:

هدف آرمانی ما این است که شما بتوانید به‌همان صورت که امروزه استاتین مصرف می‌کنید، هر روز یک قرص استفاده کنید.

دکتر دوبال همچنین با یک پژوهش دارویی همکاری می‌کند؛ او درحال بررسی نتایج حاصل از تزریق کلوتو به بدن است. این استراتژی حاصل مطالعه‌ای است که او در سال ۲۰۱۷ منتشر کرد. او قصد داشت ببیند وقتی کلوتو را به مغز موش تزریق می‌کند، چه اتفاقی می‌افتد. دوبال برای اینکه بتواند مقایسه‌ای انجام دهد، ابتدا هورمون کلوتو را به داخل شکم موش‌ها تزریق کرد. طی چند ساعت پس از تزریق، بهبود در عملکرد موش‌ها در آزمایش‌های شناختی قابل مشاهده بود. دکتر کینگ در اوایل کارش، به دکتر آبراهام کمک کرد تا به‌دنبال ترکیباتی بگردد که موجب می‌شود مغز مقدار بیشتری کلوتو تولید کند. البته دکتر کینگ درمورد چشم‌انداز این دارو مشکوک است: «من فکر می‌کنم هنوز خیلی زود است که مستقیما به آنجا برویم».

البته دکتر کینگ با نتایج قابل‌توجه آزمایش‌های کلوتو مخالفت نمی‌کند. او فقط معتقد است که پژوهشگران نمی‌توانند این نتایج را قطعی درنظر بگیرند. برای مثال زمانی‌که دکتر دوبال هورمون کلوتو را به موش‌ها تزریق کرد، هورمون حقیقتا به مغز نمی‌رسید. هورمون احتمالا موجب آغاز واکنش‌هایی در بدن می‌شود اما کسی نمی‌تواند بگوید این واکنش‌ها چه هستند. دکتر کینگ فکر می‌کند که اولویت حاضر این است که نگاهی نزدیک به عملکرد کلوتو در سلول‌های انفرادی بیندازیم. او می‌گوید:

ما مشاهدات بسیار زیادی به دست آورده‌ایم و واقعا نیاز داریم بدانیم چه چیزی در سطح سلول اتفاق می‌افتد تا بتوانیم مشاهدات خود را توضیح دهیم.

دکتر کینگ و همکارانش سلول‌های گرفته‌شده از هیپوکامپ مغز موش‌ها را مورد بررسی قرار دادند. بدون کلوتو، نورون‌ها رشد کندی داشته و منشعب نمی‌شدند. قرار دادن هورمون کنار نورون‌ها موجب می‌شد سلول‌ها مجددا رشد طبیعی خود را به دست آورند. مطالعات دیگر نشان می‌دهند که کلوتو می‌تواند دیگر انواع نورون‌ها را نیز تغییر دهد اما دکتر کینگ تردید دارد که یک هورمون بتواند در انواع سلول‌های مختلف کارهای مختلفی را انجام دهد.

قرص تقویت عملکرد

اگر دکتر آبراهام به آرزوی خود دست پیدا کند و قرصی را اختراع کند که موجب افزایش سطح کلوتو در مغز شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاید انسان نیز واکنشی شبیه موش داشته باشد و دربرابر بیماری‌هایی مانند آلزایمر محافظت شود. علاوه‌بر‌این، شاید همچون موش‌های سالم، هورمون مورد بررسی موجب تقویت ذهن انسان‌های سالم شود. دکتر جونگست درمورد اخلاقیات مرتبط با این دارو نیز صحبت می‌کند. او می‌گوید:

تقویت (ذهن) ذاتا چیز بدی نیست. اگر چنین بود ما باید قهوه را رها می‌کردیم. بااین‌حال ما دربرابر داروهای تقویت‌کننده سرسختی می‌کنیم زیرا آن‌ها حس عدالت‌خواهی ما را آزار می‌دهند. برنده شدن در یک مسابقه با استفاده از دوپینگ همچون یک خیانت است.

اگر افراد بتوانند نمره‌ی SAT خود را با استعمال یک قرص قبل از امتحان بالا ببرند، ممکن است برای ما نیز بی‌انصافی به‌نظر برسد. دکتر جونگست معتقد است آزمایش‌های ویرایش ژن کریسپر شرکت کلوژن موجب ایجاد سؤال‌های پیچیده‌ای خواهد شد. آیا قابل قبول خواهد بود که از ابزار ویرایش ژن استفاده کنیم تا مغز انسان‌ها را تغییر دهیم به‌صورتی که بتواند هورمون بیشتری تولید کنند؟ چرا نباید شروع اولیه‌ای داشته باشیم و سطح تولید کلوتو را در مغز جنین‌ تغییر دهیم؟

آلزایمر

در ارتباط با استفاده از تکنیک ویرایش ژن، یک تقسیم سنتی بین درمان بیماری‌ها و تقویت ایجاد شده است. اکثر افراد تمایل دارند که ویرایش ژن را برای پیشگیری از یک بیماری تأیید کنند و گرایش دارند بگویند استفاده از روش مذکور برای تقویت (مثلا ذهن) اشتباه است. اما اگر یک درمان مبتنی بر کلوتو بتواند به‌طریقی از زوال عقل پیشگیری کند، آن‌گاه شاید هیچ راهی نداشته باشیم به‌جز اینکه با قبول مزایای تقویتی آن در ارتباط با مغز، از آن استفاده کنیم. دکتر دوبال می‌گوید: «من هنوز در حال تلاش در این زمینه هستم.»

او فکر می‌کند که با وجود پیچیدگی‌های اخلاقی، این تقویت شناختی حاصل از کلوتو می‌تواند نه فقط برای افراد مبتلا بلکه برای اجتماع، بسیار خوب باشد. او می‌گوید:

اگر شما قرار باشد یک جراحی مغز را بگذرانید، احتمالا می‌خواهید که جراح‌تان تا حد ممکن تندوتیز و هشیار باشد. آیا این کار اشتباه است که او قبل از عمل مقداری کلوتو مصرف کند؟

اما دکتر دوبال درمورد اینکه فقط برخی از افرد از مزایای تقویت مغز چنین دارویی استفاده کنند، نگران است. او می‌پرسد: «چرا این دارو در دسترس همه قرار نگیرد؟»

درنهایت مهم‌ترین موضوع برای دکتر دوبال این است که نگرانی‌های اخلاقی درمورد اثرات تقویتی این دارو از انجام پژوهش‌های مرتبط با استفاده از کلوتو در درمان بیماری‌ها جلوگیری کند. او می‌گوید:

ما به سمتی می‌رویم که تا سال ۲۰۵۰ حدود ۱۱۵ میلیون فرد مبتلا به آلزایمر داشته باشیم. اگر بتوانیم این روش را به درمانی مؤثر تبدیل کنیم، این کار غیراخلاقی نیست.

value1

چرا گوشی‌های سونی دیگر پرطرفدار نیستند؟


مجله دیجی کالا – یوسف اسفندیاری: در این مطلب به عوامل کاهش فروش گوشی‌های سونی نگاهی می‌اندازیم. مانند ال‌جی، سونی هم همچنان گوشی‌های هوشمند باکیفیتی را روانه‌ی بازار می‌کند، اما به نظر می‌رسد این گوشی‌ها فقط برای مدت محدودی توجه کاربران را جلب می‌کنند و در نهایت این افراد تصمیم می‌گیرند گوشی‌های ساخت دیگر برند‌ها را خریداری کنند. اما چرا شاهد چنین روندی هستیم؟

چرا گوشی‌های سونی دیگر پرطرفدار نیستند؟

غرور یک برند بین‌المللی

سونی با موفقیت در صنعت گوشی ناآشنا نیست. طی دهه ۲۰۰۰، تعدادی از موفق‌ترین گوشی‌های این بازار، توسط برند سونی اریکسون روانه‌ی بازار شدند. در سال ۲۰۰۷، سهم بازار جهانی گوشی‌های سونی اریکسون حدود ۹ درصد بود. در سال ۲۰۱۰، سونی اریکسون عرضه‌ی گوشی‌های اندرویدی مانند اکسپریا X۱۰ و اکسپریا Arc را آغاز کرد.

در سال ۲۰۱۱، سونی سهام اریکسون را در بخش موبایل خرید و در نتیجه، بخش موبایل سونی به تکنولوژی‌های شرکت مادر و بخش تحقیق و توسعه آن دسترسی کامل پیدا کرد. در سال ۲۰۱۳، گوشی‌های این شرکت موفق شدند ۵ درصد از بازار جهانی را از آن خود کنند و مدیران بخش موبایل سونی قصد داشتند این شرکت را به سومین تولیدکننده بزرگ گوشی‌های هوشمند تبدیل کنند. در عوض، بخش موبایل سونی در سراشیبی افتاد.

یکی از دلایل این روند افول، استراتژی کلی این شرکت در قبال بازار موبایل بود. سونی که یک غول تکنولوژی محسوب می‌شود، می‌خواست فقط با عرضه‌ی گوشی‌های رده‌بالا، به «اپل» اکوسیستم اندروید بدل شود. در سال ۲۰۱۲، مدیرعامل بخش موبایل سونی گفت: «در این بخش ارزش و پول قرار دارد.» که به گوشی‌های رده بالا اشاره دارد و خاطرنشان کرد برند سونی به عرضه محصولات رده بالا شهرت دارد و آن‌ها می‌خواهند از این موضوع بهره ببرند. با این حال، جذابیت اپل برای مصرف‌کنندگان به این سادگی‌ها قابل انتقال به بازار اندروید نبود، حداقل نه در سال‌های اولیه این اکوسیستم، و روی هم رفته کاربران این دو پلتفرم تفاوت‌های زیادی با یکدیگر داشتند.

سونی می‌خواست «اپل» اکوسیستم اندروید شود

چرا گوشی‌های سونی دیگر پرطرفدار نیستند؟

کاربران اندروید برای انتخاب گوشی هوشمند موردنظر خود، حق انتخاب گسترده‌ای داشتند و به همین خاطر، گوشی‌های گران‌قیمت باید از ویژگی‌های بسیار جذابی بهره می‌برند وگرنه کاربران گوشی ارزان‌تری که واجد ویژگی‌های نسبتاً مشابهی بود، انتخاب می‌کردند. یکی دیگر از مشکلات مهم گوشی‌های سونی در آمریکا، ارتباط نه‌چندان ایده‌آل این شرکت با اپراتور‌های مخابراتی بود. اگرچه جزئیات این اختلافات فاش نشده، اما ظاهراً به سرپیچی سونی برای اعمال تغییرات موردنظر اپراتور‌ها برمی‌گردد. همچنین یکی دیگر از موضوع‌های مورد اختلاف، احتمالاً اختلاف‌نظر در زمینه‌ی تقسیم سود حاصل از فروش گوشی‌ها از طریق اپراتور‌ها بوده است.

در هر صورت، بخش موبایل سونی همکاری خود را با اپراتور‌های آمریکایی متوقف کرد که منجر به کاهش قابل توجه فروش این گوشی‌ها و کنار رفتن از مرکز توجه کاربران آمریکایی شد. علاوه بر این، این اقدام بخش موبایل سونی یک پیامد منفی دیگر را هم برای این شرکت به همراه داشت. برای سال‌ها، این کمپانی برای فروش گوشی‌های خود در آمریکا به ناچار یا باید حسگر اثر انگشت این گجت‌ها را غیرفعال می‌کرد یا اینکه از خیر فروش گوشی‌های خود در این کشور می‌گذشت. دلیل اصلی این موضوع هیچ‌وقت به‌روشنی اعلام نشد، ولی ظاهراً مربوط به بندی از قرارداد بین سونی و یکی از اپراتور‌های آمریکایی برمی‌گردد.

علاوه بر موارد ذکر شده، سونی همچنان به اصول قیمت‌گذاری گوشی‌های خود پایبند مانده و به همین خاطر گوشی‌های دیگر برند‌ها که از قابلیت‌های مشابهی بهره می‌برند، معمولاً قیمت پایین‌تری نسبت به گوشی‌های سونی دارند. البته، ما به‌خوبی می‌دانیم که اگر یک برند می‌خواهد وجهه خود را به‌عنوان یک برند رده‌بالا نگه دارد، باید قیمت‌های بالایی را برای محصولاتش در نظر بگیرد. اما وقتی که برای چند سال متوالی چنین رویکردی جواب نمی‌دهد، یک فرد عادی هم به این نتیجه می‌رسد که چنین رویکردی باید تغییر پیدا کند. ظاهراً سونی ترجیح می‌دهد تعداد اندکی از گوشی‌های گران‌قیمت خود را به فروش برساند، ولی به هیچ عنوان برای رقابت با دیگر برندها، قیمت‌های آن‌ها را کاهش ندهد.

طراحی‌های خسته‌کننده

علاوه بر مشکلات متعدد بخش موبایل سونی در آمریکا، استراتژی‌های بین‌المللی این شرکت هم ظاهراً چندان کارآمد نیستند. این کمپانی برای شاخص کردن گوشی‌های خود نسبت به رقبا تلاش چندانی نمی‌کند. در نخستین گوشی‌های اندرویدی این شرکت که تحت برند سونی اریکسون روانه‌ی بازار می‌شدند، این کمپانی برای طراحی آن‌ها دست به آزمون‌وخطا می‌زد. ولی زمانی که برند اریکسون کنار رفت، به نظر می‌رسد مدیران سونی تصمیم گرفتند فقط گوشی‌هایی با ظاهر جدی عرضه کنند که این رویکرد عمدتا به معنای خسته‌کننده شدن ظاهر گوشی‌های این شرکت بود. سال‌به‌سال شاهد عرضه‌ی گوشی‌های مشابه و تجربه‌ی نرم‌افزاری یکسانی بودیم و این تصور را به کاربر القا می‌کرد که مدیران این بخش دیگر برای بهبود وضعیت بخش موبایل شرکت سونی تلاش چندانی انجام نمی‌دهند.

البته اگر بخواهیم صادقانه اظهارنظر کنیم، این شرکت گاهی اوقات محصولات نوآورانه‌ای هم عرضه می‌کرد که مشهورترین آن، تبلت P است. طراحی این گوشی-تبلت که از دو نمایشگر بهره می‌برد، این روز‌ها آشنا به نظر می‌رسد، اما باید بگوییم که این محصول در سال ۲۰۱۱ عرضه شده است. البته در آن زمان تکنولوژی‌های مورد نیاز چندان قابل توجه نبودند و به همین خاطر، این محصول صرفاً یک محصول پر زرق‌وبرق، ولی غیرکاربردی باقی ماند.

چرا گوشی‌های سونی دیگر پرطرفدار نیستند؟

تبلت P

شکست در بهره‌گیری از میراث خود

یکی از عجیب‌ترین نکات مربوط به رویکرد بخش موبایل این شرکت این است که کمپانی سونی یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان سنسور‌های دوربین گوشی‌های هوشمند محسوب می‌شود. تقریباً تمام گوشی‌های هوشمند جدید از جمله آیفون XS مکس از سنسور‌های این شرکت بهره می‌برند.

اما برای مدت طولانی، سونی ترجیح داد که برای گوشی‌های خود از سنسور‌های ۲۳ مگاپیکسلی استفاده کند و این در حالی است که رقبا از سنسور‌های ۱۲ مگاپیکسلی بهره می‌بردند. شاید فکر کنید که مگاپیکسل بیشتر، بهتر است، اما در واقعیت، سنسور‌های با رزولوشن پایین‌تر معمولاً نویز کمتری ثبت می‌کنند که این به معنای ثبت عکس‌های شفاف‌تر است. در ضمن عدم بهره‌گیری از لرزش‌گیر اپتیکال هم منجر به تشدید این ضعف می‌شد. این کمپانی برای مدت طولانی ترند دوربین‌های دوگانه را نادیده گرفت و در عوض تمرکز خود را به قابلیت‌های نه‌چندان مفیدی مانند فیلم‌برداری با سرعت ۹۶۰ فریم بر ثانیه معطوف کرد.

علاوه بر این، سونی خیلی دیر به ترند‌های بازار ملحق می‌شود و در همین زمینه باید خاطرنشان کنیم اولین گوشی سونی که از نمایشگر اولد بهره می‌برد، سال گذشته عرضه شد. در سال ۲۰۱۸، سونی بالاخره اندازه حاشیه‌های فوقانی و پایینی نمایشگر گوشی‌های خود را کاهش داد. با وجود اینکه این شرکت اهمیت چندانی به ترند‌های روز نمی‌دهد، اما در رابطه با حذف جک هدفون خیلی سریع عمل کرد که منجر به اعتراض خوره‌های موسیقی شد.

چرا گوشی‌های سونی دیگر پرطرفدار نیستند؟

اگرچه سونی به خاطر عدم نوآوری در گوشی‌های خود با انتقاد‌هایی روبرو می‌شود، ولی گوشی‌های این شرکت برخلاف مثلاً شرکت ال‌جی، هیچ‌وقت با انتقاد‌های گسترده‌ای روبرو نشده‌اند و همواره عملکرد استانداردی را برای کاربران نه‌چندان پرتعداد خود به ارمغان می‌آورند. سهم بازار گوشی‌های این شرکت آن‌قدر کاهش یافته که گفته می‌شود طی سال ۲۰۱۸ این شرکت فقط ۷ میلیون گوشی فروخته است. برای اینکه کوچک بودن چنین آماری را بهتر درک کنید، باید بگوییم هر کدام از ۳ تولیدکننده بزرگ گوشی‌های هوشمند، فقط در عرض ۲ هفته چنین تعدادی را به فروش می‌رسانند.

در حال حاضر، بخش موبایل سونی فقط به لطف عملکرد دیگر قسمت‌های موفق این کمپانی پابرجا مانده است. به نظر می‌رسد این شرکت صرفاً به خاطر غرور و سماجت حاضر نیست سری گوشی‌های اکسپریا را رها کند (تقریباً مشابه کاری که ال‌جی انجام می‌دهد). با توجه به سرعت کاهش فروش گوشی‌های این شرکت، سال آینده در چنین تاریخی گوشی‌های سونی نایاب‌تر از پاندا‌های سرخ خواهند بود.

درس‌های این سه کمپانی شکست‌خورده برای دیگر سازندگان

یک موضوع مشترک در بین این سه کمپانی، این است که اعتماد کاربران به سختی به دست می‌آید و به سادگی هم از دست می‌رود. اتفاقی که برای ال‌جی، HTC و سونی رخ داده باید هشداری برای تمام سازندگان بزرگ باشد، زیرا در این بازار حتی مهم‌ترین شرکت‌ها هم خیلی زود موقعیت خود را از دست می‌دهند و به حاشیه رانده می‌شوند.

ما مسلماً امیدواریم که سازندگان بیشتری در این بازار جذاب حضور مثمر ثمری داشته باشند. زیر در نهایت، رقابت بین این شرکت‌ها، به نفع ما کاربران خواهد بود. اما در این میان، قربانی شدن یک یا دو شرکت بزرگ هم چندان بد نیست و به دیگر غول‌ها، «فناپذیری» آن‌ها را یادآوری می‌کند. در نهایت باید ببینیم که در سال ۲۰۱۹، آیا هرکدام از شرکت‌های ال‌جی، HTC و سونی بالاخره شکست را در حوزه‌ی گوشی‌های هوشمند می‌پذیرند یا اینکه سرسختانه همچنان به حضور در این بازار ادامه می‌دهند.

منبع: Phone Arena

value1

طرح ضربتی فیس بوک برای مبارزه با اخبار جعلی


انتخاب: فیس بوک به عنوان یکی از سرشناس ترین شبکه های اجتماعی جهان در تلاش است تا روش های جدیدی را برای مبارزه با خبرهای جعلی گروه ها مورد استفاده قرار دهد.

طرح ضربتی فیس بوک برای مبارزه با اخبار جعلی

به گزارش سرویس آی تی و فناوری انتخاب، فیس بوک هر نوع پیام و محتوا را که در فضاهای خصوصی و عمومی منتشر شود به سرعت شناسایی و حذف می کند.

فیس بوک اعلام کرده که از این پس حتی اگر کاربران در فضای خصوصی، پیام هایی مخرب ارسال کنند، پیام های آنان به سرعت شناسایی و حذف می شود.این شرکت هدف از این اقدامات جدید را جلوگیری از ارسال اطلاعات غلط، کلاهبرداری و دیگر فعالیت های مشکوک دانست.

افزون بر این ها قرار است با اقداماتی جدید فعالیت های افراد در گروه ها نیز محدودتر شود. این شرکت در گذشته نیز برای بی توجهی به امنیت پیام های خود مورد انتقاد قرار گرفته است. به خصوص زمانی که فیس بوک اخیرا متهم شد به اندازه کافی برای جلوگیری از نشر اطلاعات غلط در مورد واکسن ها و سایر موضوعات تلاش نکرده است.

بر این اساس به نظر می رسد بزرگترین شبکه اجتماعی با بیش از ۲ میلیارد کاربر در سراسر جهان دارد، قصد دارد محتواهای مخرب را تعدیل کند، زیرا کاربران به صورت خصوصی به اطلاعات زیادی دسترسی دارند. فیس بوک استانداردهای سخت تری را نیز در حوزه سخنان نفرت پراکن، نژاد پرستانه، ترویج دهنده برهنگی و خشونت در پیش گرفته است.

فیس بوک گفته که با استفاده از ترکیبی از فناوری، بازرسان انسانی و گزارش های کاربران اقدام به علامت گذاری و حذف محتوا در گروه هایی می کند که قوانین را نقض می کنند، حتی اگر گروه ها عمومی نباشند. افزون بر این ها، در این هفته، فیس بوک یک مدرک تایید شده برای افراد مشهور در برنامه پیام رسانی خود اضافه می کند و به کاربران نشان می دهد که آیا یک کلاهبردار شخصیت فرد دیگری را جعل کرده است یا نه. در اوایل سال جاری، به عنوان بخشی از تلاش برای مبارزه با اطلاعات غلط، این شرکت یک ابزار را برای اطلاع رسانی به کاربران در صورت ارسال یک پیام منتشر کرد.

value1

برای اولین بار از یک سیاه چاله عکس گرفته شد + فیلم


به گزارش خبرنگار گروه علمی و دانشگاهی خبرگزاری فارس به نقل از سی ان ان، در آوریل سال ۲۰۱۷ دانشمندان، استفاده از شبکه ای جهانی از تلسکوپ ها برای مشاهده و ثبت تصویری از یک سیاه چاله را آغاز کردند و ساعاتی پیش این تلاش ها به بار نشست.

 محققان بنیاد ملی علوم آمریکا امروز اعلام کردند که این تلسکوپ ها موفق به تصویربرداری از یک سیاه چاله بسیار بزرگ در سایه آن در مرکزی کهکشانی به نام M87 شده اند.

این اولین مدرک بصری است که ثابت می کند سیاه چاله ها واقعا وجود دارند. در این تصویر یک منطقه سیاه بزرگ رنگ مشاهده می شود که توسط یک حلقه نور زرد و نارنجی رنگ احاطه شده و از محیط اطراف خود درخشان تر به نظر می رسد.

کهکشان M87 در نزدیکی کهکشان Virgo قرار دارد که ۵۵ میلیون سال نوری از کره زمین فاصله دارد. جرم این سیاه چاله ۶.۵ میلیارد برابر خورشید است. بنابراین سیاه چاله یادشده از مدار سیاره نپتون به دور خورشید هم بزرگتر است. باید توجه داشت که هر بار دور زدن نپتون به دور خورشید ۲۰۰ سال به طول می انجامد. لذا قطر سیاه چاله مذکور به ۴۰ میلیارد کیلومتر مربع می رسد.

بیش از ۲۰۰ محقق و پژوهشگر از سراسر جهان در این پژوهش بزرگ علمی مشارکت داشته اند و بیش از یک دهه برای رسیدن به این هدف تلاش کرده اند. شکار این تصویر با همکاری و استفاده از هشت تلسکوپ ممکن شده است و بدین منظور ۵۰۰۰ تریلیون بایت اطلاعات در یک بازه زمانی دو هفته ای جمع آوری شده است. پردازش این اطلاعات برای شناسایی تصویر سیاه چاله از میان انبوه این اطلاعات با استفاده از ابررایانه های قدرتمند صورت گرفته است.

سیاه چاله چیزی است که پس از مرگ یک ستاره عظیم از آن باقی می ماند. باید توجه داشت که ستاره ها رآکتورهای همجوش عظیمی هستند که در خود می جوشند و به دو دلیل تمایل بسیار زیادی برای فروپاشی دارند: اول آنکه به غایت عظیم اند و دوم اینکه  از گاز تشکیل شده اند. این دو عامل کافی است تا میدان گرانشی شدیدی شکل گرفته و ستاره را بعد از مدتی از درون منهدم کند.

واکنش های همجوشی که در هسته یک ستاره رخ می دهد همانند بمب های هسته ای عظیمی هستند که مرتبا کره آن را مورد اصابت قرار می دهند. توازن میان نیروی گرانشی و نیروی انفجاری، اندازه یک ستاره را تعریف می کند.

به محض اینکه یک ستاره از پای در می آید، واکنش همجوشی هسته ای متوقف می شود؛ چرا که سوخت مورد نظر دیگر به اتمام رسیده و چیزی برای سوختن و انفجار وجود ندارد. در همین حال، نیروی انفجاری به صفر می رسد اما نیروی گرانشی سر جای خود باقی است بنابراین با قدرت هر چه تمام تر ستاره را به درون می کشد.

ستاره که فشرده می شود به ناگهان داغ شده و انفجار ابرنواختر صورت می گیرد که طی آن مواد و اشعه ها به درون فضا پرتاب می شوند. آنچه که باقی می ماند، هسته ی بسیار فشرده و عظیم است. گرانش هسته به قدری بالاست که حتی نور هم نمی تواند از آن فرار کند. این جسم حالا یک سیاهچاله است و به معنای واقعی کلمه غیر قابل دیدن است، چرا که نوری از آن بازتاب داده نمی شود. لذا سیاه چاله ها پدیده ای واقعی اما غیرملموس هستند.

 

 

انتهای پیام/ 

value1

جلوگیری از خرابی سطح جاده‌ها با باکتری‌ها


اتاق خبر ۲۴: 

زمانی که ماده ضدیخ کلسیم کلرید بر روی پیاده‌روها یا  جاده‌ها ریخته می‌شود با کلسیم هیدروکسید موجود در سیمان و آسفالت واکنش می‌دهد و کلسیم اکسی‌کلرید «CAOXY» را می‌سازد و در نتیجه منجر به شکاف و ترک بر روی آسفالت می‌شود.د

براساس گزارش «نیواطلس»، اکنون محققان دانشگاه «درکسل فلادلفیا» به سرپرستی یعقوب فرنام، کریستوفر سیل و کارولین شاور، از باکتری استفاده کردند که با تبدیل کلسیم کلرید به کلسیم کربنات، مانع از شکاف و ترک بر روی آسفالت و سیمان‌های جاده‌ها می‌شود.

محققان برای انجام این کار باکتری «Sporosarcina pasteuriiK» را با نوعی سیمان معمولی در  جاده‌ها مخلوط کردند و نتیجه آن را به مدت ۲۸ روز در محلولی از کلسیم کلرید قرار دادند.

طبق این گزارش، زمانی که محققان این نوع سیمان جدید را با سیمان معمول مقایسه کردند متوجه شدند که سیمان باکتریایی دارای سطوح پایین‌تری از کلسیم اکسی‌کلرید هستند.

گفتنی است؛ علاوه بر این، محققان با تجزیه و تحلیل این نوع سیمان دریافتند که تولید کلسیم کربنات در این روش می‌تواند سیمان را قوی‌تر کند.

value1

سیاهچاله کهکشان M۸۷؛ هیولای واقعی و موجودات احتمالی


رصد هیولای کهکشان M۸۷

 

ستاره شناسان برای اولین بار در تاریخ، تصویری از یک سیاه چاله فضایی را در یک کهکشان دور با دوربین شکار کردند.

این تصویر توسط گروهی از دانشمندان از سیاه چاله موسوم به “ساگیتاریوس A. ” گرفته شده است.

این سیاه چاله ۴۰ میلیارد کیلومتر قطر دارد که سه میلیون برابر قطر زمین است و توسط دانشمندان به “هیولا” تشبیه شده است.

سیاه چاله شکار شده توسط دوربین ستاره شناسان در ۵۰۰ میلیون تریلیون کیلومتری کره‌زمین قرار دارد و تصویرش توسط شبکه‌ای از هشت تلسکوپ در سراسر جهان ثبت شده است.

پروفسور “هینو فالک” از دانشگاه “رود بود” هلند و مسئول این تجربه علمی گفته است: این سیاه چاله در کهکشانی به نام M۸۷ کشف شده است. آنچه که ما می‌بینیم از کل منظومه شمسی بزرگ‌تر است.

جرم این سیاه چاله ۶.۵ میلیارد برابر خورشید است و یکی از سنگین‌ترین سیاه چاله‌هایی است که گمان می‌رود وجود داشته باشد. این سیاه چاله واقعاً یک “هیولای واقعی” و سنگین وزن‌ترین سیاه چاله موجود در هستی است.

 

رصد هیولای کهکشان M۸۷

 

معکوس‌شده‌های سیاه‌چاله‌ها
برای سال‌های طولانی اگر از کیهان‌شناسان درباره احتمال وجود فیزیکی موجوداتی به نام «سفیدچاله» می‌پرسیدی، پاسخ رایج‌شان این بود که این‌ها موجوداتی جذاب؛ ولی ریاضیاتی هستند که جایی در کیهان ما ندارند؛ اما شاید این روایت در حال تغییر باشد.

 

هنوز هم عمده کیهان‌شناسان درباره این اجسام غریب که به‌نوعی باید آن‌ها را معکوس‌شده سیاه‌چاله‌ها دانست، همین نظر را دارند. باب والد، یکی از نظریه‌پردازان برجسته نسبیت، درباره آن‌ها معتقد است: «هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهیم باور کنیم در جایی از جهان، موجوداتی وجود دارند که بتوان آن‌ها را معادل سفیدچاله دانست».

 

 

احضار سفیدچاله
با‌وجود‌این برخی از کیهان‌شناسان در تلاش هستند که راهی پیدا کنند تا این موجودات را از صفحات کاغذ به دنیای واقعی بیاورند. کارلو راولی یکی از این فیزیک‌دان‌ها است که به‌تازگی در مقاله‌ای که در شماره ۱۵ دسامبر ۲۰۱۸ مجله نیوساینتیست منتشر شد، به تحقیقات گروه پژوهشی خود و برخی دیگر از همکارانش اشاره کرده است که شاید بتواند بر این موجودات جامه واقعیت بپوشاند.

 

او معتقد است انکار عمومی درباره وجود سفیدچاله‌ها در دوران ما از سوی جامعه علمی مشابه انکاری است که در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ درباره وجود سیاه‌چاله‌ها وجود داشت.

 

او در مقاله خود نوشته‌ای از استیون واینبرگ، فیزیک‌دان برجسته و برنده جایزه نوبل فیزیک از کتاب گرانش و نسبیت او را نقل کرده است: «سیاه‌چاله‌ها موجوداتی فرضی هستند و هیچ سیاه‌چاله‌ای در میدان گرانشی هیچ جرمی در جهان وجود ندارد». مدت زیادی نگذشت که نظر جامعه کیهان‌شناسی درباره سیاه‌چاله‌ها تغییر کرد و راولی امیدوار است پژوهش‌های او و همکارانش باعث شود چنین تغییر دیدی درباره سفیدچاله‌ها نیز اتفاق بیفتد.

 

سیاهچاله کهکشان M۸۷؛ هیولای واقعی در آسمان

مکانیک کوانتومی احیاکننده سفیدچاله‌ها
راولی گمان می‌کند حوزه مکانیک کوانتومی ممکن است درگاهی برای بررسی این موجودات ایجاد کند. از دید او این مسیر در صورت موفقیت می‌تواند به حل یکی از معما‌های موجود در کیهان‌شناسی منجر شود؛ در قلب یک سیاه‌چاله چه می‌گذرد؟

 

بر‌اساس آنچه می‌دانیم، مواد موجود در اطراف سیاه‌چاله تحت تأثیر گرانش آن به دور آن به گردش درمی‌آیند و در نهایت با عبور از افق رویداد سیاه‌چاله، به درون آن فرو می‌ریزند.

 

افق رویداد شعاعی از مرکز سیاه‌چاله است که وابسته به جرم آن است و نوعی مرز برگشت‌ناپذیر تصور می‌شود که با عبور از افق رویداد راه برگشتی وجود ندارد و مسیری یک‌طرفه به سوی مرکز سیاه‌چاله پیش‌روی مواد قرار دارد.

 

بر مبنای نظریه نسبیت، در مرکز سیاه‌چاله حداقل یک نقطه مرکزی وجود دارد که موادی که به درون آن فرو می‌ریزند، در آن انباشته می‌شوند. این نقطه را تَکینگی می‌نامند. در این نقطه چه اتفاقی می‌افتد؟ جواب ساده است. خبر نداریم و نمی‌دانیم.

 

ابزار‌های علمی ما از‌جمله نظریه نسبیت در چنین نقطه‌ای دیگر به کار ما نمی‌آید. دیگر نمی‌توان تأثیرات کوانتومی را نادیده گرفت و برای تفسیر شرایط باید به سراغ حوزه‌ای به نام «گرانش کوانتومی» برویم. بر‌اساس تفسیری از این نظریه، سازوکار‌های کوانتومی مانع از این می‌شود که چگالی بی‌نهایتی در مرکز سیاه‌چاله ایجاد شود.

فضا-زمان کوانتومی
راولی در توضیح این مسئله می‌نویسد: «هیچ نقطه کوچکی از فضا–زمان وجود ندارد که بتواند چگالی بی‌نهایت داشته باشد. فضا از اجزای بسیار کوچکی تهیه شده است که اگرچه بسیار کوچک هستند؛ اما ابعادی مشخص دارند و متناهی هستند. مواد فروریخته درون سیاه‌چاله می‌توانند تا حد فوق‌العاده بالایی که ستاره پلانک نامیده می‌شود، چگال شوند؛ اما نه بیشتر از آن.

 

بعد از آنچه اتفاق می‌افتد، مواد شروع به سرریز‌کردن و نشت‌کردن می‌کنند. آن‌ها به دلیل ماهیت سیاه‌چاله نمی‌توانند به سمت بالا و ورودی سیاه‌چاله برگردند؛ اما گرانش کوانتومی این اجازه را می‌دهد که فکر کنیم هندسه فضا-زمان در اطراف این نقطه شروع به نشت‌کردن کند. به عبارت دیگر در امتداد این نقطه مرکزی فضا-زمان خمیده شده و در جایی دیگر از کیهان نه‌تن‌ها مواد؛ بلکه خود فضا–زمان به بیرون سرریز می‌کند.

 

این جایی است که آن را سفیدچاله می‌نامیم». به‌این‌ترتیب می‌توان سفید‌چاله را به‌نوعی نمایش معکوسی از سیاه‌چاله دانست. از دید کسی که بیرون یک سفیدچاله ایستاده است، تفاوت چندانی میان سیاه‌چاله و سفید‌چاله نیست.

 

این موجود هم جرمی مشابه سیاه‌چاله دارد و به‌این‌ترتیب مواد را به سوی خود جذب می‌کند. همان‌طور که در اطراف سیاه‌چاله افق رویدادی وجود دارد که بعد از آن دیگر امکان خروج وجود ندارد و مواد تنها به سمت مرکز آن حرکت می‌کنند، در اطراف سفید‌چاله هم افق رویدادی وجود دارد که بعد از آن تنها مواد می‌توانند به سمت بیرون حرکت کرده و هیچ جرمی نمی‌تواند از بیرون
به درون آن گذر کند.

 

سیاهچاله کهکشان M۸۷؛ هیولای واقعی در آسمان

آیا باید سفیدچاله‌ها را جدی گرفت؟
این موجودات غریب حاصل حل معادلات نسبیتی هستند؛ با‌وجود‌این کسی وجود آن‌ها را جدی‌تر از یک بازی ریاضیاتی نمی‌گرفت (و هنوز هم نمی‌گیرد). در دهه ۱۹۳۰ فیزیک‌دانی به نام جان لایتون سینگ نشان داد که اندک تنظیمی در این معادلات این امکان را فراهم خواهد آورد که هندسه درونی یک سیاه‌چاله به سمت بیرون امتداد پیدا کرده و سفید‌چاله‌ها را به وجود آورد. انجام این تنظیمات درون مکانیک کوانتومی مجاز و امکان‌پذیر است؛ اما اگر این موجودات واقعا وجود دارند، کجا باید به دنبال آن‌ها گشت؟

 

آیا معادل تصوری که از آن‌ها داریم، در انتهای یک سیاه‌چاله، کرم‌چاله‌ای وجود دارد که به جایی دیگر از فضا-زمان پیوند خورده و در سوی دیگر به مرکز یک سفیدچاله متصل شده است؟

به سیاه‌چاله فرصت دهید تا سفید شود
پاسخ راولی منفی است: «ما نیازی نداریم که چنین گمانه‌زنی‌های عجیبی برای وجود سفیدچاله‌ها تحقق پیدا کند. ما می‌توانیم سفیدچاله را دقیقا در همان جایی پیدا کنیم که سیاه‌چاله وجود دارد؛ اما در آینده آن؛ چرا‌که بر‌اساس ماهیت عجیب فضا-زمان می‌توان از نظریه اینشتین نتیجه گرفت که نقطه مقابل مرکز یک سیاه‌چاله همان نقطه، اما در آینده است. اگرچه تصور این مسئله دشوار است؛ اما نتیجه آن ساده است. هر چاله دو مرحله زندگی دارد.

 

در مرحله اول زندگی چاله، سیاه است و مواد را به درون خود سرازیر می‌کند. در مرحله دوم زندگی خود، چاله سفید می‌شود و مواد را به بیرون می‌ریزد».

سفیدچاله‌ها بهانه‌ای برای نگاه به شگفتی عالم
این نظریه برای اینکه مورد تأیید و اقبال بیشتری قرار بگیرد، باید بتواند به سؤال‌های متعددی از‌جمله مدت‌زمان و مراحل تغییر فاز میان این دو چاله پاسخ دهد. مرحله بعدی این است که اگر این نظریه درست باشد، کجا باید به دنبال سفید‌چاله‌ها بگردیم.

 

حتی اگر همه‌چیز در این نظریه خوب پیش برود، هرچقدر سیاه‌چاله بزرگ‌تر باشد، مدت‌زمانی که طول می‌کشد تا به سفیدچاله بدل شود، نیز طولانی‌تر می‌شود؛ بنابراین اگر بپذیریم در ابتدای شکل‌گیری کیهان تعداد زیادی ریزسیاه‌چاله نیز شکل گرفتند، شاید آن‌ها اکنون در حال تبدیل به سفیدچاله بوده یا به آن تبدیل شده‌اند.

 

باید این موضوع را بار دیگر یادآوری کرد که این تلاشی علمی در حاشیه جریان اصلی فعلی کیهان‌شناسی است. برای اینکه چنین نظریه‌ای درباره چنین موجوداتی به باوری در جریان اصلی بدل شود، باید بار‌ها بررسی و بازبینی شود و در برابر نقد‌های متعددی از خود دفاع کند؛ اما شاید نکته‌ای در این داستان که جذابیتش دست‌کمی از جذابیت داستان سیاه‌چاله‌ها و سفیدچاله‌ها ندارد، ماهیت شگفت‌انگیز دنیا و تلاش‌های ما برای درک ماهیت آن است.

 

دانشمندان در این مسیر بار‌ها و بار‌ها به در‌های بسته برخورد خواهند کرد و نظریات‌شان رد و اصلاح می‌شود؛ اما گاهی اوقات وقتی یکی از این دیدگاه‌ها درست از آب درمی‌آید و از محک آزمون سربلند بیرون می‌آید، چشم‌اندازی خیره‌کننده رو به جهان ما می‌گشاید.

 

منبع: شرق، فرادید، بی بی سی

value1

نظریه جهان‌های موازی می‌تواند معمای زندگی پس از مرگ را حل کند؟


شاید بزرگ‌ترین پرسش از ابتدای عمر بشر تاکنون، به زندگی‌ پس‌ از مرگ مربوط‌ باشد. فلاسفه، دانشمندان، علمای دینی و بیشتر افراد دارای ذهن پرسشگر حداقل چندین‌بار این سؤال را از خود پرسیده‌اند: «ممکن است پس از مرگ، به جهانی دیگر برویم؟» این، پرسشی است که نوع بشر تاکنون پاسخی برای آن نیافته‌ است. هرآنچه گفته شده، نظریه است. این نظریه‌ها گاهی آن‌قدر زیبا هستند که انسان ناخودآگاه آن را باور می‌کند و گاه آن‌قدر بی‌رحمانه و تحمل‌ناپذیر است که به آن اعتنایی نمی‌کنیم.

آنچه اینجا انکار‌ناپذیر و تغییرنکردنی است، نمُردن است. هر موجود و فرایند و رویدادی آغاز و پایانی دارد. آغازش تولد و پایانش مرگ است. هر کسی بسته به اعتقادش، درباره‌ی مرگ به‌گونه‌ای فکر می‌کند. برخی بر این باورند پس از مرگِ جسم، زندگیِ ذهن، روح، هویت، آگاهی یا هر عنوان دیگری برای آن ادامه دارد. برخی معتقدند پس از مرگ همه‌چیز برای وجود متوقف می‌شود. برخی می‌گویند پس از مرگ، زندگی در فضای معنوی ادامه می‌یابد و برخی دیگر معتقدند ممکن است در قالبی دیگر زندگی تجدید شود و آنچه در زندگی قبلی رخ داده، مانند حافظه، به‌‌کلی پاک شود.

afterlife and parallel universe

‌‌همهی این اعتقادها، باورها، حقیقت‌ها، نظریه‌ها، نوشته‌های علمی و غیرعلمی و بقایای هرچه هست‌و‌نیست از زندگی و مرگ باید کنارهم قرارداده‌ شوند تا شاید بتوان نتیجه‌ای واحد از آن گرفت، خواه این نتیجه بابِ‌طبع انسان باشد و خواه نباشد، خواه تعامل‌برانگیز باشد و خواه مضحک. آنچه مهم است تلنگر و لرزاندن حس پرسشگری انسان است. چه‌بسا بدون این حس انسان منفعلی بیش نیست.

کلسانگ گیاچو، راهب بودایی، استاد مدیتیشن، پژوهشگر و نویسنده، در کتاب «چگونه زندگی خود را تغییر دهیم» می‌نویسد:

بسیاری از مردم بر این‌ باورند وقتی بدن درحال‌مرگ‌ است، زنجیره‌ی‌ ذهن متوقف و ذهن ناموجود می‌شود؛ مانند شعله‌های شمعی که وقتی تمام موم سوزانده می‌شود، رو‌به‌خاموشی می‌روند. حتی برخی از افراد فکر می‌کنند و امیدوارند با خودکشی مشکلاتشان حل شود و رنج‌هایشان به‌پایان برسد. این ایده‌ها کاملا اشتباه است. همان‌طورکه قبلا گفته شد، بدن و ذهن نهادهای جداگانه‌ای هستند؛ بنابراین، حتی‌ اگر بدن بمیرد، پیوستگی ذهن هنوز ادامه دارد. به‌جای توقف، ذهن بدن فعلی را به‌سادگی ترک می‌کند و به‌ زندگی بعدی می‌رود. بنابراین، در جامعه‌ای عادی، به‌جای رهاندن ما از رنج، مرگ فقط رنج‌های تازه‌ای به‌ارمغان می‌آورد. بسیاری از مردم درک نمی‌کنند که با خودکشی زندگی انسانیِ ارزشمند خود را از بین می‌برند.

زندگی پس از مرگ در باور مصریان باستان

به نوشته‌ی زیر دقت کنید:

مرگ، تنها راه ورود به زندگی جدید است. امروز زندگی می‌کنیم و دوباره زنده خواهیم بود و در شکل‌های مختلفی به زندگی بازمی‌گردیم.

مقاله‌های مرتبط:

این دعای روز رستاخیر مصریان است. شاید هیچ تمدنی به‌اندازه‌ی تمدن مصریان باستان به بازگشت به‌ زندگی و زندگی پس از مرگ عقیده نداشت. مصریان مرگ را وقفه‌ای موقت از زندگی می‌دانستند، نه توقف کامل زندگی. دلیل اصلی مومیایی‌کردن مردگان مصری نیز همین است. آن‌ها بر این عقیده بودند زمانی روح به بدن بازمی‌گردد. پس از مومیایی‌کردن نیز نوشته‌هایی شامل جادوها و دعاها و وردها همراه مومیایی دفن می‌شد. این نوشته‌ها برای کمک به موجود مومیایی در جهان پس از مرگ همراه او فرستاده می‌شد.

مصریان دیدگاه مثبتی به مرگ داشتند و مراسم‌های پرشکوهی برای مرگ می‌گرفتند؛ اما این مراسم‌ها به قصد تحسین مرگ و مُردن نبود. آن‌ها قبل از مرگ نیز زندگی پرشکوهی داشتند و معتقد بودند شادی، تنها هدف زندگی باید باشد. ترانه‌ی زیر دیدگاه مصریان را کاملا به‌تصویر می‌کشد. این ترانه مکالمه‌ی بین زنی جوان با درخت سیسمور است. آن درخت را همان زن جوان در کودکی‌های خود کاشته بود:

توجه کن! به آن‌ها بگو داروندار خود را بیاورند

بیاورند هر نوع نوشیدنی، همه‌ی انواع نان به‌وفور

سبزیجات، نوشیدنی‌های قوی از دیروز و امروز

و انواع میوه برای شادی و لذت‌بردن

بیاور و روز را در شادی گذران

فردا و یک روز پس از فردا

حتی برای سه‌ روز زیر سایه‌ی من بنشین.

(سیمپسون، ۳۲۲)

afterlife and parallel universe

می‌بینید که تمام آنچه در این ترانه‌ بیان شده، شادی و زندگی است؛ حتی زن جوان را در آینده نیز به شادی تشویق می‌کند. اگرچه آن‌ها به‌گونه‌ای زندگی می‌کردند که گویی این جهان کامل‌ترین جهان آن‌ها است، زندگی پس از مرگ را جاودانه می‌پنداشتند و هنگام مرگ، فرد را برای زندگی جاودانه آماده می‌کردند. حال این پرسش‌ها مطرح می‌شود: «مصریان به وجود زندگی پس از مرگ ازطریق علم پی برده بودند یا صرفا این رویه‌ها آدابی سنّتی بیش نبودند؟» «این جهانی که مصریان باستان خود را برای زندگی پس از مرگ در آن آماده می‌کردند، همان جهان‌های موازی نیست؟» «چه چیزی این‌گونه مصریان را به‌سمت زندگی پس از مرگ سوق می‌داد؟»

زندگی پس از مرگ در باور یونانیان باستان

اعتقاد یونانیان بر این بود که پس از مرگ، روح موجودات به مکان دیگری سفر می‌کند. آن‌ها این مکان را به‌نام «عالم اموات» می‌شناسند. «تاتانوس» خدای مرگ یونانی و کسی‌ است که هنگام جداشدن روح از بدن درکنار آن موجود خواهد بود. در کتب باستانی، مراحل زیادی برای سفر روح از این جهان به جهان دیگر نگاشته شده‌ است. به‌طور خلاصه، می‌توان گفت ابتدا تاتانوس هنگام مرگ فرامی‌رسد. سپس، هرمس، خدای پیام‌رسان، روح را به رودخانه‌ی استیکس راهنمایی می‌کند. پس‌ازآن، اگر بدن دفن شده باشد، مراسمی به‌خصوص دارد و درغیر این‌صورت، قضیه فرق می‌کند.

تاتانوس خدای مرگ یونانیان و کسی‌ است که هنگام جداشدن روح از بدن درکنار آن موجود خواهد بود

یونانیان باستان معتقد بودند دریا پلی است بین زندگی و زندگی پس از مرگ. به‌عبارتِ‌دیگر، آنچه زندگی کنونی را به زندگی پس از مرگ متصل می‌کند و واسطه‌ی بین آن‌ها، دریا و در بعضی روایات رودخانه است. همچنین، آنان معتقد بودند در جهان پس از مرگ، تمام خاطرات فراموش می‌شود و موجود بی‌حافظه می‌شود.

افزون‌براین، به باور یونانیان باستان در جهان پس از مرگ، مجازات نیز وجود دارد. مطابق نوشته‌های باستانی، اگر موجودی خدایان را ناراحت کرده باشد، به محلی به‌نام «تارتار» فرستاده می‌شود و آنجا به مجازات می‌رسد. اگر آن موجود خوب باشد، به محلی به‌نام «الیسیوم» فرستاده می‌شود؛ یعنی جایی‌که خورشید دائما در‌حال‌درخشیدن است. درصورتی‌که قضات نتوانند درباره‌ی موجودی تصمیم بگیرند، او را به مکانی به‌نام «آسفیدل» می‌فرستند.

آنچه در باور یونانیان باستان اهمیت دارد، اعتقاد به زندگی پس از مرگ است. آن‌ها بر این باورند که روح به مکانی دیگر سفر می‌کند و زندگی جدید بدون حافظه‌ی فعلی را شروع می‌کند، خواه این زندگی همراه‌با مجازات باشد، خواه بدون مجازات. ناگفته نماند پس‌ازآنکه یونان مصر را تصرف کرد، مراسم خاک‌سپاری آنان از مصریان بسیار تأثیر پذیرفت. دراینجا، این پرسش پیش می‌آید: «یونانیان نیز به زندگی پس از مرگ باور راسخ و علمی داشتند یا صرفا سنّتی بیش نبود؟»

زندگی پس از مرگ در دیدگاه اسلام، مسیحیت، یهودیت و سایر ادیان ابراهیمی

شاید به‌جرئت بتوان گفت مهم‌ترین دیدگاه و باور پس از مرگ را اسلام و مسیحیت و یهودیت دارند. در این ادیان، زندگی پس از مرگ با آغاز روز قیامت شروع می‌شود. اعمال جهان کنونی تعیین می‌کنند که زندگی پس از مرگ آن موجود چگونه خواهد بود. این دیدگاه آن‌قدر قدرتمند است که کل اعمال نوع بشر در جهان کنونی باید براساس جهان و زندگی پس از مرگ پایه‌ریزی شود. در این ادیان نیز مانند مصریان باستان، برای مردگان مراسم‌های باشکوهی برگزار می‌شود.

بااین‌حال برخلاف مصریان و یونانیان و برخی باورهای دیگر، در این ادیان هیچ وسیله، جادو، نوشته یا هر نوع شیء مادی دیگری همراه مُرده دفن نمی‌شود. این ادیان معتقدند هنگام مرگ، روح از جسم جدا می‌شود و در روزی به‌نام «روز قیامت» (رستاخیز) اعمال همه‌ی موجودات روی زمین قضاوت می‌شود و عده‌ای جهنمی خواهند شد و عده‌ای دیگر بهشتی.

afterlife and parallel universe

زندگی پس از مرگ در سایر باورها و عقیده‌ها

زرتشت: زرتشتیان به زندگی پس از مرگ عقیده‌ای محکم داشتند. در باور زرتشت، روح پس از مرگ، براساس اعمال محاکمه می‌شود. اگر اعمال خوب فرد بیشتر از اعمال بدش باشد، به بهشت فرستاده می‌شود و تا بی‌نهایت آنجا می‌ماند؛ درغیر این‌صورت، به قعر جهنم فرستاده می‌شود.

بودا: بودایی‌ها معتقدند تولد دوباره در زندگی پس از مرگ، بدون هیچ‌ تغییری در جسم و روح اتفاق می‌افتد و صرفا فرم موجود تغییر می‌کند. اگر آن موجود اعمالی شریرانه و خودخواهانه و مضر برای خود و دیگران انجام داده باشد، تولد دوباره در قلمروی پایین‌تر و در قالب حیوان یا روح گرسنه‌ی قلمروی جهنمی اتفاق خواهد افتاد. افزون‌براین، اگر آن موجود رفتارهای خوب و بی‌ضرر برای خود یا دیگران انجام داده باشد، می‌تواند در قلمرو شاد انسانی یا مکان آسمانی والا دوباره متولد شود.

مقاله‌های مرتبط:

هندو: دیدگاه و باور هندوها نزدیک به بودایی‌ها است. درواقع، هندوها نیز معتقدند پس از مرگ بسته به نوع اعمال، روح به فرم دیگری از موجود تبدیل خواهد شد و جسم جدیدی میزبان روح می‌شود. در باور هندوها، روح تغییرناپذیر است.

همچنین، آنان معتقدند روح تا پایان خود در چرخه‌ای به‌نام «آزادی» یا تخلیه (به زبان سانسکریت:  मुक्ति) باید فرم عوض کند. این چرخه‌ی تولد و مرگ ممکن است در چندین فرم ادامه یابد. درنهایت پس از پایان چرخه، روح آزاد یا تخلیه می‌شود و نزد خداوندش باقی می‌ماند.

جینیسم: جینیسم به زندگی پس از مرگ معتقدند. آن‌ها بر این باورند روح برمبنای اقدامات آن موجود شکل می‌گیرد. همچنین، آن‌ها بر این باورند روح ابدی است و ازطریق چرخه‌ی تناسخ به سعادت ابدی دست پیدا می‌کند.

afterlife and parallel universe

سیکیزم: اعتقاد آن‌ها این است که روح به جهانی معنوی تعلق دارد که ریشهاش درون خدا است. درباره اینکه سیکها به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند یا خیر، هنوزهم شک و شبهه وجود داردبسیاری معتقدند سیک‌ها به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند و وجود پاداش و مجازات را حقیقی میدانند. به‌طور جامع و با بررسی کتابهای مربوط‌به سیکها و تجزیه‌و‌تحلیل آنها، میتوان گفت باورمندان به این آیین به بهشت و جهنم اعتقاد دارند، با این تفاوت که بهشت و جهنم سیک موقتی برپا و موجود دوباره متولد می‌شود. این روند تا زمانی‌ ادامه پیدا می‌کند که خدای سیک‌ها تشخیص دهد.

از دیدگاه سیکیز، روح هرگز متولد نمی‌شود و هرگز نمی‌میرد. روح بخشی از خدا است؛ ازاین‌رو، برای همیشه زنده است

یکی از بزرگان سیکیزم می‌گوید:

هیچ‌چیز نمی‌میرد و متولد نمی‌شود؛ بلکه همه‌چیز در‌حال‌حاضر وجود دارد و فقط تغییرشکل می‌دهد؛ مانند کسی که درمقابل کمد لباس ایستاده، لباسی انتخاب می‌کند و آن را می‌پوشد و سپس، آن را دور می‌اندازد و یکی دیگر می‌پوشد.

بنابراین، از دیدگاه سیکیزم، روح هرگز متولد نمی‌شود و هرگز نمی‌میرد. روح بخشی از خدا است؛ ازاین‌رو، برای همیشه زنده است و زندگی می‌کند.

سایر عقاید: عقیده‌ها و باورهای زیادی درباره‌ی زندگی پس از مرگ وجود دارد که این مقاله گنجایش بازگویی تمام آن‌ها را ندارد. به‌‌تفصیل می‌توان گفت بیشتر عقیده‌ها و باورها به زندگی پس از مرگ اعتقاد و باور دارند. دراین‌میان، «جهان‌گرایان متحد» با وجود اعتقاد به وجود خدایی واحد، به وجود زندگی پس از مرگ هیچ باوری ندارند. جهان‌گرایان متحد ازطریق اجتماع بسیاری از ندانم‌گرایان، خداناباوران و… به‌وجود آمد. آن‌ها معتقدند بهشت ​​و جهنم مکان‌های نمادین هستند و ایمان عمدتا بر زندگی دنیوی متمرکز شده و نه هرگونه زندگی پس از مرگ.

تناسخ و مفهوم آن

وازایش (تناسخ) همان‌طورکه از معنایش پیدا است، یعنی زاییده‌شدن دوباره پس از مرگ. البته در باورهای مختلف، این تعریف با اختلافاتی در مفهوم همراه است. به‌طورکلی، می‌توان گفت برپایه‌ی اصل تناسخ، روح انسان تا قبل از تزکیه و پاکی کامل، بارها در بدن‌های مختلف وارد می‌شود و به این جهان برمی‌گردد و کیفیت زندگی کنونی او به رفتار و کردار او در زندگی یا زندگی‌های گذشته‌اش بستگی دارد. به‌طورکلی، تناسخ یا انتقال روح انسان به موجودی دیگر چهار نوع است:

  • نسخ: انتقال روح انسان به انسان دیگر
  • مسخ: انتقال روح به حیوان
  • فسخ: انتقال روح به گیاه
  • رسخ: انتقال روح به جماد

بسیاری از ادیان به تناسخ معتقد هستند. درواقع، می‌توان گفت تناسخ مفهومی برای تعریف زندگی پس از مرگ است؛ اما دین اسلام کاملا تناسخ را رد می‌کند و زندگی کنونی و پس از مرگ را صرفا در شروع زندگی، مرگ، روز رستاخیز (قیامت)، برقراری عدالت ازطریق محاکمه و درنهایت، اسکان در بهشت یا جهنم خلاصه می‌کند. ناگفته نماند انشعاب‌هایی از دین اسلام نیز وجود دارند که تناسخ را پذیرفته‌اند.

زندگی پس از مرگ از دیدگاه فلاسفه

اعتقاد به زندگی پس از مرگ و روح، اصلی اساسی است که نه‌تنها در بیشتر ادیان، بلکه در بسیاری از باورهای روحانی و عرفانی و فلسفی امروز نیز وجود دارد. افلاطون، فیلسوف بزرگ یونانی، زندگی پیوسته‌ی پس از مرگ را تأیید کرد. او بر این باور بود که جهان ما دنیای ناقصی است و به قلمرو معنوی بالاتری نیاز دارد که پایدار و بدون تغییر باقی‌ بماند. افلاطون می‌گفت جهان معنوی دیگری وجود دارد و باید باشد. به‌گفته‌ی او، روح بخش معنوی انسان و به قلمرو معنوی متصل است. هنگامی‌که انسان در قلمرو مادی می‌میرد، روح او به فراتر از دنیای مادی می‌رود. به‌باور افلاطون، روح قبل و بعد از مرگ جاودانه است و همیشه وجود داشته و خواهد داشت.

به‌گفته‌ی سقراط، زندگی پس از مرگ بهتر از زندگی کنونی است. او کسی را به خودکشی تشویق نمی‌کند و آن را کار درستی نمی‌داند؛ بااین‌حال می‌گوید کسانی‌ که در این زندگی خوب‌ هستند، با خودکشی می‌توانند به‌زندگی پس از مرگ خود کمک کنند.

افزون‌براین، اپیکتت، فیلسوف بزرگ یونانی، معتقد است مرگ همه‌چیز را متوقف می‌کند. او نمی‌گوید باید به مرگ خوشامد گفت؛ اما اعتقاد دارد نباید از مرگ بترسیم؛ چون پس از مرگ مایی وجود نخواهد داشت.

afterlife and parallel universe

دانیل کولاک، فیلسوف آمریکایی، به این نتیجه رسیده بود که چون آگاهی در موجودات آگاه به مرگ ادامه دارد؛ پس، آگاهی هرگز نمی‌میرد. این موضع را فیزیک‌دانان مشهوری مانند اروین‌ شروینجنر و فریمن دیسون قبول داشته‌اند. پیترون‌ اینویگن، فیلسوف تحلیلی آمریکایی در استدلال خود درباره‌ی قیامت یادآور می‌شود ماتریالیست باید نوعی تداوم فیزیکی داشته‌ باشند.

آرتور شوپنهاورِ فیلسوف معتقد بود پدیده‌ها، تنها تا آنجایی که ذهن دارند، وجود دارند و می‌توانیم آن‌ها را به‌عنوان مفاهیم درک کنیم. او درباره‌ی ترس از مرگ می‌گوید ناتوانی ما در مفهوم‌سازی مرگ و زندگی پس از مرگ باعث می‌شود فلسفه‌ها شکل گیرد و می‌گوید ترس از مرگ، آغاز فلسفه و علت نهایی دین است. ویل دورانت می‌گوید باور به جاودانگی و ادامه‌ی زندگی پس از مرگ نشانه‌ی ترس وحشتناک از مرگ است.

افلاطون براین باور بود که جهان ما دنیای ناقصی است و به قلمرو معنوی بالاتری نیاز است که پایدار و بدون تغییر باقی‌بماند

از دیدگاه هایدگر، پیش‌شرط درک کامل از زندگی، پذیرش نبود زندگی پس از مرگ است و از نظر موجودات، مرگ تهدیدی برای نبود زندگی پس از مرگ است. بنابراین، برای کاهش ترس از مرگ باید بپذیریم مقصدی نهایی وجود ندارد و پذیرش مرگ اجتناب‌ناپذیر است. از این سخنان هایدگر چنین می‌توان برداشت کرد که وی به زندگی پس از مرگ اعتقادی نداشته و همین جهان را آغاز و پایان هستی می‌داند.

پاراپیسایکولوژی یا پاراپیسم‌شناسی

در سال ۱۸۸۲، انجمن تحقیقات روان‌شناسی با هدف بررسی پدیده‌های مربوط‌به زندگی پس از مرگ و معنوی تأسیس شد. آن‌ها تلاش کردند با استفاده از روش‌های علمی پدیده‌های مربوط‌به زندگی‌ پس‌ از مرگ را مطالعه و بررسی کنند. اولین اعضای این انجمن دانشمندان معروفی چون ویلیام کروک و فیلسوفانی مانند هنری سیگویوک و ویلیام جیمز بودند. همچنین، دانشمندانی چون ریموند مودی، سوزان بلکمور، چارلز تارت، ویلیام جیمز، ایان استیونسون، مایکل پرسینگر، پیم ون لومل و پنی سارتری درزمینه‌ی تجربه‌های نزدیک به مرگ کار کردند.

در سال ۱۹۰۱، پزشکی به‌نام دانکن‌ مک‌دگال درزمینه‌ی اندازه‌گیری وزن ازدست‌رفته‌ی انسان هنگام خارج‌شدن روح از بدن مطالعه‌ کرد تا ازاین‌طریق بتواند وجود روح را اثبات کند. مک‌دگال در نتیجه‌ی بررسی خود به مقدار ۲۱ گرم رسید. در‌حال‌حاضر، برای بسیاری از باورمندان به روح این اندازه، مترادف وزن یک روح در نظر گرفته شده و آن را به‌طور رسمی پذیرفته‌اند. بااین‌حال، نتایج این تحقیقات هیچ‌وقت بازتولید و درواقع پذیرفته نیز نشد. حتی تاحدی نیز بی‌معنی در نظر گرفته شد و درنهایت، این‌گونه نتیجه‌گیری شد که به‌دلیل پایین‌بودن سطح تحقیقات و نتایج آن شایستگی اطلاق پژوهش علمی را ندارد.

afterlife and parallel universe

باوجوداینکه پاراپیسایکولوژیست‌هایی وجود دارند که دراین‌زمینه متخصص شناخته می‌شوند، پس از ۲۵ سال تحقیقات پاراپیسم‌شناختی، سوزان بلکامو به این نتیجه رسید که شواهد تجربی و کافی برای بسیار از موارد و آزمایش‌ها وجود ندارد. فرانک‌ تپلر، فیزیک‌دان و کیهان‌شناس آمریکایی، معتقد است فیزیک می‌تواند جاودانگی یا ابدی‌بودن را توضیح دهد. پروفسور کارل پوپر، فیلسوف اتریشی‌بریتانیایی، چنین می‌اندیشد که از دیدگاه علمی اعتقاد فرانک‌ تپلر باطل نیست؛ اما امکان توصیف و درک آن وجود ندارد.

علم چه می‌گوید؟

دانشمندان علوم اعصاب می‌گویند تا وقتی مغز زنده است، آگاهی و فعالیت‌های عصبی وجود دارد و با توقف مغز یا مرگ مغز، آگاهی نمی‌تواند زنده بماند و به‌طورکلی ازبین می‌رود. در سال ۲۰۰۸، مطالعه‌ی گسترده‌ای در دانشگاه ساوتهمپتون آغاز شد. ۲,۰۶۰ بیمار از بین ۱۵ بیمارستان در انگلستان انتخاب شد تا روی آگاهی هنگام احیا یا AWARE (مخفف: AWAreness during REsuscitatio) مطالعه و طیف‌های وسیعی از تجربیات ذهنی مربوط‌به مرگ بررسی شود. در این پژوهش جامع، برای اینکه ادعای آگاهی سازگار با تجارب خارج از بدن با حوادث حقیقی یا حساس آزمایش شود، اولین‌بار از از نشانگرهای عددی برای سنجش تجربیات آگاهانه استفاده کردند.

نتایج نشان داد ۴۰ درصد از افرادی که از ایست قلبی جان سالم به‌در برده بودند، زمانی‌که ازلحاظ بالینی مُرده بودند، قبل از احیای دوباره‌ی قلبشان آگاهی داشتند. دکتر پارنی در مصاحبه‌ای می‌گوید:

شواهد تاکنون نشان می‌دهد در چند دقیقه‌ی اول پس از مرگ، آگاهی از بین نمی‌رود.

شان کارول، استاد کیهان‌شناسی و فیزیک مؤسسه‌ی فناوری کالیفرونیا، یکی از دانشمندانی است که معتقد و مطمئن است که امکان زندگی بعد از مرگ وجود ندارد. او معتقد است احتمال وجود زندگی‌ پس‌ از مرگ تنها درصورتی می‌تواند درست باشد که آگاهی کاملا جدا از بدن فیزیکی باشد. بااین‌حال تا جایی که مشخص است، آگاهی از برخی اتم‌ها و الکترون‌ها تشکیل شده و به‌همین‌ترتیب، نمی‌تواند از دنیای فیزیکی جدا شود.

afterlife and parallel universe

دکتر کارول می‌گوید:

پس از مرگ بدن، آگاهی به اتم‌های تشکیل‌دهنده‌ی خود فرومی‌ریزد و با مانع بزرگ و نفوذناپذیری مواجه می‌شود. این‌گونه است که هیچ راهی برای حفظ اطلاعات پس از مرگ در مغز وجود ندارد.

او به نظریه‌ی میدان کوانتومی (QFT) اشاره می‌کند و می‌گوید:

برای هر نوع ذره، یک میدان کوانتومی وجود دارد. به‌عنوان مثال، یک‌ میدان برای الکترون و یک میدان برای فوتون و… .

دکتر کارول در مجله‌ی «علمی آمریکایی» نوشت:

اگر وقعا چیزی جز اتم و نیروهای شناخته‌شده وجود نداشته باشند، هیچ راهی برای زنده‌ماندن پس‌ از مرگ وجود ندارد. اعتقاد به زندگی پس‌ از مرگ به فیزیکی فراتر از مدل استاندارد نیاز دارد. مهم‌تر از همه در فیزیک جدید، باید راهی برای ارتباط با اتم‌ها وجود داشته باشد. همچنین، در QFT هیچ مجموعه‌های از «ذرات روح» و «نیروهای روحانی» وجود ندارد که بتوانند با اتم‌های منظم شناخته‌شده ارتباط برقرار کنند؛ زیرا آن‌ها را در آزمایش‌های موجود تشخیص داده‌ایم.

استیون هاوکینگ، نابغه‌ی فیزیک معاصر، مفهوم زندگی پس از مرگ را رد کرد و گفت:

من مغز را به‌عنوان کامپیوتر می‌بینم و زمانی‌که اجزای آن شکست می‌خورد، کار را متوقف می‌کند. هیچ بهشت یا زندگی‌ پس‌ از مرگی برای کامیپوترِ از کارافتاده وجود ندارد. این داستان جن‌وپری برای کسانی است که از تاریکی می‌ترسند.

اعتقاد به زندگی پس‌ از مرگ به فیزیکی فراتر از مدل استاندارد نیاز دارد

آلبرت انیشتن اعتقاد داشت می‌توانیم مرگ‌ومیر فیزیکی را متوقف کنیم. اینشتین بر این باور بود که هیچ مجازاتی برای سوء‌رفتار یا پاداش برای رفتار خوب در زندگی پس از مرگ وجود ندارد.

تجربه‌ی نزدیک به مرگ یا NDE (مخفف: Near-death Experience) اصطلاحی است که دکتر ریموند مودی به‌کار بردهاست. او بیمارانی را مطالعه کرده که ازنظر بالینی مرده بودند. وی ادعا کرد مطابق درک مادی‌گرانه‌ی واقعیت، آن‌ها می‌توانند چیزهایی را ببینند که به نظر غیرممکن هستند. 

تجربه‌ی NDE اگر مثبت باشد، ممکن است احساسات مختلفی ازقبیل جداشدن از جسم، احساس پراکندگی، آرامش، امنیت، گرما و حضور نور را شامل شود و اگر منفی باشد، ممکن است تجربه‌هایی مانند احساس شکنجه و عذاب باشد. باوجوداینکه اکنون NDE به‌عنوان بخشی از باورهای متعالی و مذهبی در زندگی‌ پس‌ از مرگ شناخته می‌شود، تحقیقات علوم اعصاب نشان می‌دهد NDE پدیده‌ای ذهنی است که از «یکپارچگی چندحسی جسم» ناشی است. این پدیده در حوادث تهدیدکننده‌ی زندگی رخ می‌دهد.

بسیاری بر این معتقدند که NDE ناشی از تغییرات شیمیایی مغز و اندام‌های حسی در لحظات قبل‌ از مرگ یا عوارض مصرف و تزریق داروهای شیمیایی و مسکّن‌ها هستند. درهرصورت، تاکنون نتایج تحقیق‌ها و آزمایش‌ها به طوررسمی وجود زندگی‌ پس‌ از مرگ را تأیید نکرده‌اند. شاید هم ابزار و دانش لازم برای مطالعه و تحقیق هنوز دردسترس بشر نیست.

نظریه‌ی جهان‌های موازی یا چندگانه می‌تواند معمای زندگی‌ پس‌ از مرگ را حل کند

بگذارید همین ابتدای نتیجه‌گیری تکلیفم را با شما روشن کنم. اینکه نظریه‌ای تاکنون ثابت نشده یا روندی مانند زندگی‌ پس‌ از مرگ هنوز برای نوع بشر ناشناخته است، دلیل بر رد آن نیست. همچنین، اینکه نظریه‌ی یا دانشی را نمی‌توان اثبات کرد،‌ دلیل بر رد آن نیست و این سطح فکر بسیار ابتدایی است. به‌عنوان مثال، آلبرت اینشتین در سال ۱۹۱۶ ازطریق نظریه‌ی نسبیت عام به‌طور نظری وجود امواج گرانشی را پیش‌بینی کرد و صد سال بعد و در سال ۲۰۱۶، به‌کمک تأسیسات لایگو به‌طور تجربی مشاهده شد. در کل درک‌نکردن و اثبات‌نشدن موضوعی نمی‌تواند به‌طورکلی صورت مسئله پاک کند.

جهانهای موازی و زندگی پس از مرگ در یک چیز مشترک هستند: «هیچ‌کدام ثابت نشدهاند». شاید بتوان گفت اثبات و حل یکی باعث حل و اثبات دیگری شود. موضوعی که نمیتوان نادیده گرفت، «حس نبودن» است. بیایید کمی روشن‌تر و با مثالی ساده حس نبودن را تمرین کنیم. چشمانتان را ببندید و بیندیشید که نیستید. بیندیشید که مُرده‌اید. بیندیشید که ذهن و فکر ندارید. عمیق‌تر فکر کنید. فکر کنید که فکر ندارید. به اینکه هیچ‌چیز نیستید. می‌بینید که غیرممکن است. شما به‌هیچ‌عنوان نمی‌توانید عدم را درک کنید. بگذارید مثال را کمی واقع‌بینانه‌تر کنم.

afterlife and parallel universe

فرض کنید درحال‌مرگ هستیم. درحالی‌که نفس‌های آخرمان را می‌کشیم و به اصطلاح در‌حال‌جان‌دادن هستیم، همه‌ی اجزای جسممان متوقف می‌شود. در یک لحظه می‌میریم و کسی، وجودی،‌ جسمی، فکری، آگاهی، موجودی یا هر اسمی وجود ندارد که شما روی آن می‌گذارید. این فکر، وجود، نهاد، ذهن، آگاهی یا روح کجا می‌رود؟ چگونه می‌توانیم نباشیم؟ نبودن چگونه است؟

آیا ما به نیستی خود پی می‌بریم؟ اگر پاسخ مثبت است؛ پس، هنوز بخشی از وجود و فکر ما پس از مرگ زندگی می‌کند و وجود دارد. اگر پاسخ منفی است خود ما چگونه به نیستی خود پی می‌بریم؟

این سؤال‌ها شاید دلیلی قانع‌کننده‌ای بر وجود زندگی در جهان‌های موازی یا پس مرگ باشد. اینکه ما درکی از نبود خود نداشته باشیم، شاید دلیل وجود پس از مرگ باشد. همان‌گونه که اشاره کردیم، نوع بشر پاسخ این معما را تاکنون نیافته و این‌گونه که مشخص است، عمر محدود ما نیز برای یافتن آن کفایت نخواهد کرد.

مقاله‌های مرتبط:

اخیرا کتابی به‌نام Biocentrism از دکتر رابرت‌ لانزا منتشر شده که می‌گوید آگاهی با مرگ پایان نمی‌یابد؛ بلکه از جهانی به جهانی دیگر منتقل می‌شود. دکتر رابرت‌ لانزا ازنظر نیویورک‌تایمز سومین دانشمند برجسته‌ی زنده‌ی جهان است. 

تمرکز اصلی کتاب روی تئوری مرکز بیولوژیکی است. به‌گفته‌ی دکتر لانزا که در شبیه‌سازی حیوانات نیز چهره‌ای شناخته‌شده است، Biocentrism زندگی را به معادله می‌افزاید و روی فیزیک کوانتوم استوار است. هسته‌ی اصلی آن Biocentrism ادعا می‌کند که پارادایم درک ما از عمیق‌ترین حقیقت جهان، از فیزیک به زیست‌شناسی باید تغییر کند. لانزا در این کتاب ادعا می‌کند این آگاهی است که جهان هستی را ایجاد می‌کند و نه چیز دیگری. 

او معتقد است مرگ آگاهی اساسا غیرممکن است. او این ادعا را این‌گونه به‌تصویر می‌کشد که اگر بدن مانند جعبه‌ی کابلی باشد، آگاهی سیگنال‌های رادیویی است که بدن دریافت می‌کند؛ زیرا تخریب جعبه‌ی کابلی، سیگنال‌ها را از بین نمی‌برد. همان‌طورکه او طرفدار نظریه‌ی چندبعدی است و این‌گونه استدلال می‌کند که بدن فرد می‌تواند در جهان مرده باشد؛ اما در جهان دیگری زنده است. درنتیجه، سیگنال‌ها را در جهان موازی بدن فرد دریافت می‌کند.

afterlife and parallel universe

و اما جهانهای موازی! همهی ما کم‌وبیش دربارهی نظریهی جهانهای موازی خواندهایم. بحث و نظریهی جهانهای موازی پس از کشف مکانیک کوانتوم آغاز شد. به زبان خیلی ساده، این نظریه میگوید نسخه‌ای از من در جهانی دیگر، اما متفاوت زندگی میکند. وقتی میگوییم متفاوت، منظور شخصیتهای مختلف و سبک زندگی مختلف و چیزهای مختلف است. شاید نسخه‌ی دیگر من در جهانی دیگر، انسانی مشهور و زندگی بسیار مجللی دارد یا شاید هم فردی فقیر و مفلوک باشد که گوشه‌ی افتاده است.

سؤالات بسیار مهم زیادی بیپاسخ مانده است و هنوزهم نوع بشر به‌دنبال یافتن پاسخ این پرسش‌ها است: پس‌ از مرگ انسان بهطورکامل متوقف میشود؟ اگر پاسخ مثبت است، نبودن چگونه است؟ اگر پاسخ منفی است، پس از مرگ جسم، آگاهی انسان به کجا می‌رود؟ آیا مقصد نهایی بشر می‌تواند جهان‌های موازی باشد؟

آیا ما به نیستی خود پی می‌بریم؟ اگر پاسخ مثبت است پس هنوز بخشی از وجود و فکر ما پس از مرگ زندگی می‌کند و وجود دارد.

بسیاری از دانشمندان و فیزیک‌دانان و پژوهشگران بر این باورند که جهان یا جهان‌هایی غیر از این جهان وجود دارند و نمی‌توانیم آن را رصد کنیم و از محدوده‌ی دید ما خارج هستند. به‌یاد داشته باشید که با امکانات و تجهیزات پیشرفته‌ی امروز، انسان می‌تواند فقط تا فاصله‌ی ۴۲ میلیارد سال نوری از کیهان را مشاهده کند و قطعا جهان در آنجا تمام نشده است.

زمین، انسان، این موجودات و این اکوسیستم شاید پیشرفته‌تر یا شاید متفاوت‌تر در جایی دیگر از کیهان برپا است. شاید در بُعد دیگری که برای ما رصدشدنی نیست، جهانی دیگری برقرار است. شاید مقصد ما پس از مرگ جهان در بُعد دیگری است که حتی آن بُعد برای ما شناخته‌شده نیست. شاید سیاه‌چاله‌ها دروازه‌ای ورود به مقصد بعدی ما باشد.

درنهایت همان‌طورکه می‌دانید، انرژی در هر شکلی هیچ‌وقت از بین نمی‌رود. نه می‌توان آن را ایجاد کرد و نه می‌توان آن را نابود کرد؛ بلکه همیشه وجود دارد. علاوه‌براین، می‌توانیم مغز را نیز ژنراتور قدرتمندی با حجم عظیمی از انرژی در نظر گرفت. اگر حجم عظیم انرژی موجود در مغز را آگاهی در نظر بگیریم، مسئله ساده‌تر می‌شود. اکنون می‌توانیم بگوییم که پس از مرگ مغز، آگاهی ما به جهانی دیگر (شاید جهان موازی) حرکت می‌کند.

آنچه از این جهان درک کرده‌ایم، بسیار محدود است. آنچه می‌بینیم ناچیز است. انرژی تاریک و ماده‌ی تاریک روی‌هم‌رفته ۹۶ درصد از کل محتویات جهان را تشکیل می‌دهند و ما هیچ اطلاعاتی از این ۹۶ درصد نداریم. در بهترین حالت، تنها ۴ درصد از این جهان را شناخته‌ایم، آن‌هم فقط شناخت، نه کشف و مطالعه. نوع بشر هنوز در ابتدای راه علم است. شاید قبل از دستیابی بشر به واقعیت، تمدن ما نیز مانند تمدن‌های قبلی نابود شود. شاید هم این آخرین تمدن در جهان کنونی باشد. هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد!

value1

کاربران آیفون مراقب جاسوس‌افزار جدید باشند



خبرگزاری ایسنا: به تازگی گزارش‌های جدیدی از سوی کارشناسان امنیتی منتشر شده که نشان دهنده خطرات گسترده یک جاسوس افزار جدید در گوشی‌های آیفون است.

از آنجایی که در سال‌های اخیر باج افزار ، جاسوس افزار و ویروس‌های مخرب و آلوده متعددی برای گوشی‌های هوشمند اندرویدی و iOS منتشر شده و امنیت سایبری و حفاظت از حریم خصوصی کاربران آنها را به شدت کاهش داده است ، کارشناسان و تحلیلگران امنیتی با تحت بررسی قرار دادن بدافزارهای جدید به شرکت‌های توسعه دهنده و سازنده گوشی و سیستم عامل‌های مربوطه اطلاع و هشدار می‌دهند تا مشکلات و حفره‌های امنیتی مذکور را کشف و برطرف کنند و کاربران نیز حواسشان بیشتر به وضعیت امنیتی و حریم شخصی آنها باشد.

به تازگی کارشناسان امنیتی با انتشار گزارشی اعلام کرده که جاسوس افزار جدیدی که پیش‌تر برای گوشی‌های اندرویدی طراحی شده بود، حالا در نسخه iOS نیز به گوشی‌های آیفون حمله و نفوذ کرده و احتمال دارد هکرها و مجرمان سایبری به حجم بالایی از اطلاعات خصوصی کاربران نظیر موقعیت و مکان جغرافیایی (location) و تصاویر شخصی ذخیره شده در گالری دسترسی پیدا کنند.

بر اساس گزارشی که در وب سایت techcrunch آمده، بسیاری از هکرها و مجرمان سایبری در طول یک سال گذشته با انگیزه دسترسی به حساب‌های کاربری کاربران برای استخراج ارزهای دیجیتال رمزنگاری همچون بیت کوین به توسعه و انتشار باج افزار و جاسوس افزارهای جدیدی پرداخته‌اند و تاکنون نیز قربانیان زیادی را در سراسر جهان بوجود آورده‌اند.

با اینکه گوشی‌های آیفون به لطف سیستم عامل iOS همواره نسبت به نمونه‌های اندرویدی از امنیت سایبری بیشتری برخوردار بوده‌اند، اما حالا به نظر می‌رسد که دیگر این طور نخواهد بود و کاربران گوشی‌های آیفون نیز در خطر نفوذ هکرها و مجرمان سایبری قرار گرفته‌اند.

value1

انتشار اولین عکس واقعی از یک سیاه‌چاله+تصویر


وقتی بزرگترین رویداد تاریخ نجوم به وقوع می‌پیوندد

امروز رویدادی بی‌نظیر در نجوم به وقوع پیوست، «تلسکوپ افق رویداد» رصدخانه جنوب اروپا برای سالیان متمادی فعال بوده تا اولین عکس تلسکوپی از افق رویداد یک سیاه‌چاله را برای بشر تهیه کند.

آفتاب‌‌نیوز :

در حالیکه جامعه نجومی در انتظار مهم‌ترین خبر نجومی قرن به سر می‌برد، رصدخانه جنوب اروپا یک پیام بزرگ برای بشریت تهیه کرد؛ در واقع امروز جامعه نجومی دنیا خبر مربوط به رصدهای تلسکوپ افق رویداد را دریافت کرد. این تلسکوپ متشکل از چندین تلسکوپ رادیویی و گسترده است و تصویری واقعی از «افق رویداد سیاه‌چاله» مرکزی راه شیری را به ما نشان داد.

دبیر کانون علمی پژوهشی آوای کیهان در همین رابطه در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: اوایل فروردین خبری از تیم Telescope Event Horizon مبنی بر انتشار اولین تصویر از سیاه‌چاله منتشر شد. این پروژه با همکاری حدود ۲۰۰ دانشمند و چندین مرکز علمی از سراسر دنیا انجام شد و هدف اصلی آن، ثبت تصویر ابر سیاه‌چاله مرکزی کهکشان راه شیری است.

محمدرضا اسدی ادامه می‌دهد: وقتی صحبت از اولین تصویر به میان می‌آید، یعنی تاکنون هیچ تصویری از سیاه‌چاله‌ها گرفته نشده و همه تصاویری که تاکنون دیده‌ایم ساختگی است؛ به عبارتی برخی از این تصاویر علمی و برخی زاده تخیل است.

وی با اشاره به اینکه ما قرار نیست سیاه‌چاله را ببینیم، می‌افزاید: هر سیاه‌چاله دارای یک منطقه به نام “افق رویداد” است. به این معنی که به دلیل نیروی گرانش فوق‌العاده بالای این منطقه حتی نور نمی‌تواند از آن فرار کند. پس قرار نیست نوری از سیاه‌چاله به سمت ما بیاید و ما آن را ببینیم. اما قرار است که به مرکز کهکشان راه شیری نگاه کنیم.

به گزارش ایسنا، اسدی تصریح می‌کند: مرکز این کهکشان یک مرکز نورانی است که در قلب آن سیاه‌چاله قرار گرفته است. پس ما به فضایی نورانی نگاه خواهیم کرد که بخشی از آن به دلیل وجود سیاه‌چاله تاریک خواهد بود. این در حالی است که یک تلسکوپ رادیویی معمولی جوابگوی این پروژه نیست. برای این کار به یک تلسکوپ در ابعاد زمین نیاز بود که عملاً چنین چیزی امکان ندارد، پس با استفاده از VLBI و جمع‌آوری اطلاعات و لینک کردن تلسکوپ‌ها از چندین قاره و تلاش دو ساله ۲۰۰ دانشمند این کار ممکن شد.

انتشار اولین عکس واقعی از یک سیاه‌چاله+تصویر